تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

234

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

بخواند تا با ابرهه بجنگند و از خانهء خدا ، كه مىخواستند آن را ويران سازند ، دفاع كنند . كسانى به اين مقصود از او پيروى كردند و او با ساز و سلاح به مقابلهء ابرهه شتافت . امّا با ياران خود شكست خورد و خود او گرفتار شد . او را پيش ابرهه بردند و ابرهه خواست او را بكشد . ذو نفر گفت : « اى پادشاه ، مرا مكش ، زيرا ممكن است همراهى من با تو براى تو بهتر از مرگ من باشد . » ابرهه او را نكشت و او را در بند پيش خود نگاه داشت ؛ ابرهه مردى نرم بود . پس ابرهه روى به مقصد نهاد تا به زمين خثعم رسيد . در آنجا نفيل بن حبيب خثعمى با دو شاخهء قبيله خثعم ، يعنى شهران و ناهس « 1 » ، و با ديگر قبايل عرب كه از او پيروى مىكردند با ابرهه به جنگ برخاست . ابرهه او را شكست داد و او اسير شد . او را پيش ابرهه بردند و او خواست كه وى را بكشد . نفيل گفت : « اى پادشاه ، مرا مكش ، من در سرزمين عرب راهنماى تو خواهم بود و با اين دو دست خود پايندان مىشوم كه دو شاخهء خثعم يعنى شهران و ناهس از تو اطاعت كنند . » ابرهه او را بخشيد و رها كرد و براى راهنمائى همراه خود كرد . هنگامى كه از نزديك طائف مىگذشت مسعود بن معتّب « 2 » با مردانى از ثقيف پيش او رفت و گفت : « اى پادشاه ، ما همه بندگان توايم ؛ سخن تو را مىپذيريم و از تو اطاعت مىكنيم و هرگز با تو خلاف نخواهيم كرد . اين پرستشگاه ما - يعنى اللّات - آن نيست كه تو مىخواهى ، بلكه آنچه تو مىخواهى خانهء مكّه است . ما مىخواهيم يكى را با تو همراه كنيم تا تو را به آنجا راهنمائى كند . » ابرهه از ايشان درگذشت و ايشان ابو رغال را همراه او كردند . ابرهه با ابو رغال روى به راه نهاد و او ابرهه را در مغمّس فرودآورد تا آنجا را لشكرگاه سازد . پس از آن ابو رغال در همان‌جا بمرد . عربها قبر او را سنگ‌باران كردند و هنوز هم مردم آن قبر را در مغمّس ( به هنگام حجّ )

--> ( 1 ) - به گفتهء ابن دريد ( ص 306 ) اين دو شاخه همهء قبيلهء خثعم را تشكيل نمىدادند بلكه فقط از شعبات عمدهء آن بوده‌اند . ( 2 ) - پسر او به نام عروه در زمان محمّد ( ص ) از مردان محترم طائف بوده است .